اصحاب صحیفه و سقیفه

 

با نام خدای عالی اعلی 

سلام

بنده اصلا قصد نداشتم مطالبی که در مورد اصحاب صحیفه میذارم متنی من باب روضه حضرت زهرا سلام الله علیها هم باشه

اما ظاهرا باید کل مطالبی رو که در این مورد یافت میشد گذاشت تا کمابیش از چند و چون ماجرا باخبر باشیم ...

با عرض معذرت که مطالب تکان دهنده ای رو در این قسمت از پست وبلاگ قرار میدم ...

 

وقایع سقیفه از لسان سلمان


1-بیعت ابو بکر

استدلال قریش در مقابل انصار با حق على علیه السّلام‏

ابان بن ابى عیّاش از سلیم بن قیس نقل مى‏کند که گفت: از سلمان فارسى شنیدم که چنین مى‏گفت:هنگامى که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله از دن یا رفت و مردم آنچه مى‏خواستند کردند، ابو بکر و عمر و ابو عبیده جراح نزد مردم آمدند و با انصار به مخاصمه برخاستند و آنان را با حجت و دلیل على علیه السّلام محکوم کردند و چنین گفتند: اى گروه انصار، قریش از شما به امر خلافت سزاوارترند، زیرا پیامبر صلى اللَّه علیه و آله از قریش است، و مهاجرین از شما بهترند زیرا خداوند در کتابش ابتدا آنان را ذکر کرده و ایشان را فضیلت داده است. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله هم فرموده است:«امامان از قریش‏اند»


کیفیت غسل و نماز بر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله‏

سلمان مى‏گوید: نزد على علیه السّلام آمدم در حالى که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را غسل مى‏داد. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به على علیه السّلام وصیّت کرده بود که کسى غیر او غسلش را بر عهده نگیرد. وقتى عرض کرد: یا رسول اللَّه، پس چه کسى مرا در غسل تو کمک خواهد کرد؟ فرمود: جبرئیل. على علیه السّلام هیچ عضوى (از اعضاى حضرت) را اراده نمى‏کرد مگر آنکه برایش گردانیده مى‏شد .

وقتى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را غسل داد و حنوط نمود و کفن کرد من و ابو ذر و مقداد و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین علیهم السّلام را به داخل خانه برد، و خود جلو ایستاد و ما پشت سر او صف بستیم و بر آن حضرت نماز خواندیم. عایشه نیز در حجره بود ولى متوجه نشد چرا که خداوند چشم او را گرفته بود.

سپس ده نفر از مهاجرین و ده نفر از انصار را به داخل مى‏آورد. آنان وارد مى‏شدند و دعا مى‏کردند و خارج مى‏شدند، تا آنکه هیچ کس از حاضرین از مهاجرین و انصار باقى نماندند مگر آنکه بر آن حضرت نماز خواندند .


کیفیت بیعت مردم با ابو بکر

سلمان فارسى مى‏گوید: کار مردم را به على علیه السّلام- در حالى که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را غسل مى‏داد- خبر دادم و گفتم: ابو بکر هم اکنون بر فراز منبر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله قرار گرفته، و مردم به این راضى نمى‏شوند که با یک دست با او بیعت کنند، بلکه با هر دو دست راست و چپ با او بیعت مى‏کنند !


اوّلین بیعت‏کننده با ابو بکر

على علیه السّلام فرمود: اى سلمان، آیا مى‏دانى اوّل کسى که با او بر منبر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بیعت کرد که بود؟ عرض کردم: نه، ولى او را در سقیفه بنى ساعده دیدم هنگامى که انصار محکوم‏ شدند، و اوّلین کسانى که با او بیعت کردند مغیرة بن شعبة و سپس بشیر بن سعید و بعد ابو عبیده جرّاح و بعد عمر بن الخطاب و سپس سالم مولى ابى حذیفه و معاذ بن جبل بودند.

فرمود: در باره اینان از تو سؤال نکردم، آیا دانستى هنگامى که از منبر بالا رفت اوّل کسى که با او بیعت کرد که بود؟ عرض کردم: نه، ولى پیرمرد سالخورده‏اى که بر عصایش تکیه کرده بود دیدم که بین دو چشمانش جاى سجده‏اى بود که پینه آن بسیار بریده شده بود! او بعنوان اولین نفر از منبر بالا رفت و تعظیمى کرد و در حالى که مى‏گریست گفت:

«سپاس خدایى را که مرا نمیرانید تا ترا در این مکان دیدم! دستت را (براى بیعت) باز کن.»
ابو بکر هم دستش را دراز کرد و با او بیعت کرد. سپس گفت: «روزى است مثل روز آدم» ! و بعد از منبر پائین آمد و از مسجد خارج شد.على علیه السّلام فرمود: اى سلمان، مى‏دانى او که بود؟ عرض کردم: نه، ولى گفتارش مرا ناراحت کرد، گوئى مرگ پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را با شماتت و مسخره یاد مى‏کرد. فرمود: او ابلیس بود. خدا او را لعنت کند.


ابلیس از غدیر تا سقیفه‏

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به من خبر داد که ابلیس و رؤساى اصحابش هنگام منصوب کردن آن حضرت مرا به امر خداوند در روز غدیر خم حاضر بودند.

آن حضرت به مردم خبر داد که من نسبت به آنان از خودشان صاحب اختیار ترم، و به ایشان دستور داد که حاضران به غایبان برسانند.

(در آن روز) شیاطین و مریدان از اصحاب ابلیس رو به او کردند و گفتند: «این امت، مورد رحمت قرار گرفته و حفظ شده‏اند، و دیگر تو و ما را بر اینان راهى نیست. چرا که پناه و امام بعد از پیامبرشان به آنان شناسانده شد». ابلیس غمگین‏ و محزون رفت.


امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: بعد از آن پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به من خبر داد و فرمود:

مردم در سقیفه‏ بنى ساعده با ابو بکر بیعت مى‏کنند بعد از آنکه با حقّ ما و دلیل ما استدلال کنند. سپس به مسجد مى‏آیند و اولین کسى که بر منبر من با او بیعت خواهد کرد ابلیس است که به صورت پیرمرد سالخورده پیشانى پینه بسته چنین و چنان خواهد گفت.

سپس خارج مى‏شود و اصحاب و شیاطین و ابلیس‏هایش را جمع مى‏کند. آنان به سجده مى‏افتند و مى‏گویند:

«اى آقاى ما، اى بزرگ ما، تو بودى که آدم را از بهشت بیرون کردى»! (ابلیس) مى‏گوید: «کدام امت پس از پیامبرشان گمراه نشدند؟ هرگز! گمان کرده‏اید که من بر اینان سلطه و راهى ندارم؟ کار مرا چگونه دیدید هنگامى که آنچه خداوند و پیامبرش در باره اطاعت او دستور داده بودند ترک کردند».

و این همان قول خداوند تعالى است که‏ وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ‏ ، «ابلیس گمان خود را به آنان درست نشان داد و آنان به جز گروهى از مؤمنین او را متابعت کردند».


2-اتمام حجت امیر المؤمنین علیه السّلام‏

سه بار کمک خواهى اصحاب کساء بر در خانه‏هاى مهاجرین و انصار

سلمان مى‏گوید: وقتى شب شد على علیه السّلام حضرت زهرا علیها السّلام را سوار بر چهارپایى نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین علیهما السّلام را گرفت، و هیچ یک از اهل بدر از مهاجرین و انصار را باقى نگذاشت مگر آنکه به خانه‏هایشان آمد و حقّ خود را برایشان یادآور شد و آنان را براى یارى خویش فرا خواند. ولى جز چهل و چهار نفر، کسى از آنان دعوت او را قبول نکرد.

حضرت به آنان دستور داد هنگام صبح با سرهاى تراشیده و در حالى که اسلحه‏هایشان را به همراه دارند بیایند و با او بیعت کنند که تا سر حد مرگ استوار بمانند.وقتى صبح شد جز چهار نفر کسى از آنان نزد او نیامد . (سلیم مى‏گوید:) به سلمان گفتم: چهار نفر چه کسانى بودند؟ گفت: من و ابو ذر و مقداد و زبیر بن عوام.

امیر المؤمنین علیه السّلام در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنان را قسم داد. گفتند: «صبح نزد تو مى‏آئیم». ولى هیچ یک از آنان غیر از ما نزد او نیامد. در شب سوم هم نزد آنان رفت ولى غیر از ما کسى نیامد.

 جمع قرآن و دعوت به آن‏

وقتى حضرت عهدشکنى و بى‏وفایى آنان را دید خانه‏نشینى اختیار کرد و به قرآن رو آورد و مشغول تنظیم و جمع آن شد، و از خانه‏اش خارج نشد تا آنکه آن را جمع آورى نمود در حالى که قبلا در اوراق و تکه چوبها و پوستها و کاغذها (نوشته شده) بود .وقتى حضرت همه قرآن را جمع مى‏نمود و آن را با دست مبارک خویش طبق تنزیل‏ و تأویلش و ناسخ و منسوخش‏ مى‏نوشت، ابو بکر به سراغ او فرستاد که بیرون بیا و بیعت کن.

على علیه السّلام جواب فرستاد: «من مشغول هستم و با خود قسم یاد کرده‏ام که عبا بر دوش نیندازم جز براى نماز، تا آنکه قرآن را تنظیم و جمع نمایم». آنان هم چند روز در باره او سکوت اختیار کردند.

امیر المؤمنین علیه السّلام قرآن را در یک پارچه جمع آورى نمود و آن را مهر کرد. سپس بیرون آمد در حالى که مردم با ابو بکر در مسجد پیامبر صلى اللَّه علیه و آله اجتماع کرده بودند. حضرت با بلندترین صدایش فرمود:

«اى مردم، من از روزى که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله از دنیا رفته به غسل آن حضرت و سپس به قرآن مشغول بوده‏ام تا آنکه همه آن را بصورت یک مجموعه در این‏ پارچه جمع آورى نمودم. خداوند بر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله آیه‏اى نازل نکرده مگر آنکه آن را جمع آورى کرده‏ام، و آیه‏اى از قرآن نیست مگر آنکه آن را جمع نموده‏ام، و آیه‏اى از آن نیست مگر آنکه براى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله خوانده‏ام‏ و تأویلش را به من آموخته است».

سپس فرمود: «براى آنکه فردا نگوئید: ما از این مطلب بى‏خبر بودیم»! و بعد فرمود:
«
و بدین جهت که روز قیامت نگوئید: من شما را به یارى خویش دعوت نکردم و حق خود را برایتان یادآور نشدم، و شما را به کتاب خدا از ابتدا تا انتهایش دعوت نکردم»! عمر گفت: قرآنى که همراه خود داریم ما را از آنچه بدان دعوت مى‏کنى بى‏نیاز مى‏نماید» ! سپس على علیه السّلام داخل خانه‏اش شد.


اتمام حجت بر ابو بکر در القاب ادّعایى‏

عمر به ابو بکر گفت: سراغ على بفرست که باید بیعت کند، و تا او بیعت نکند ما صاحب مقامى نیستیم، و اگر بیعت کند از جهت او آسوده مى‏شویم.

ابو بکر (کسى را) نزد على علیه السّلام فرستاد که: «خلیفه پیامبر را جواب بده»! فرستاده نزد حضرت آمد و مطلب را عرض کرد. حضرت فرمود: «سبحان اللَّه، چه زود بر پیامبر دروغ بستید! او و آنان که اطراف او هستند مى‏دانند که خدا و رسولش غیر مرا خلیفه قرار نداده‏اند». فرستاده آمد و آنچه حضرت فرموده بود رسانید.

(ابو بکر) گفت: برو به او بگو: «امیر المؤمنین ابو بکر را جواب بده»! او هم آمد و آنچه گفته بود به حضرت خبر داد. على علیه السّلام فرمود: «سبحان اللَّه، بخدا قسم زمانى طولانى نگذشته است که فراموش شود. بخدا قسم او مى‏داند که این نام (امیر المؤمنین) جز براى من صلاحیت ندارد. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به او که هفتمى در میان هفت نفر بود امر کرد و بعنوان امیر المؤمنین بر من سلام کردند. او و رفیقش عمر از میان هفت نفر سؤال کردند و گفتند: آیا حقّى از جانب خدا و رسولش است؟ پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به آن دو فرمود: آرى حق است، حقى از جانب خدا و رسولش که او امیر مؤمنان و آقاى مسلمانان و صاحب پرچم سفید پیشانیان شناخته شده است‏ . خداوند عزّ و جلّ او را در روز قیامت بر کنار صراط مى‏نشاند و او دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به جهنّم وارد مى‏کند».


فرستاده ابو بکر رفت و آنچه حضرت فرموده بود به او خبر داد. سلمان مى‏گوید: آن روز را هم در باره او سکوت کردند.

مابقی در ادامه ی مطلب

...

 

ادامه نوشته

اصحاب صحیفه 6

 

اتمام حجت اصحاب امیرالمومنین

1- سخنان سلمان بعد از بیعت

سلیم بن قیس می گوید: به سلمان گفتم: ای سلمان، آیا بیعت کردی و چیزی نگفتی؟ او گفت: بعد از آنکه بیعت کردم چنین گفتم:

" بقیه روزگار را ضرر و هلاکت ببینید. آیا می دانید با خود چه کرده اید؟ کار درست کردید و به خطا رفتید! با سنت آنان که قبل از شما بودند که تفرقه و اختلاف می نمودند درست و مطابق انجام دادید، و از سنت پیامبرتان خطا رفتید که خلافت را از معدنش و از اهلش خارج ساختید."

عمر گفت: ای سلمان، حال که رفیقت بیعت نمود و تو نیز بیعت کردی هر چه می خواهی بگو و هر چه می خواهی بکن و رفیقت هم هرچه می خواهد بگوید.

سلمان می گوید: گفتم: از پیامبر علیه السلام شنیدم که می فرمود:

" برابر گناه همه امتش تا روز قیامت و برابر عذاب همه آنان بر گردن تو و رفیقت که با او بیعت کردی خواهد بود." عمر گفت: هر چه می خواهی بگو، آیا چنین نیست که بیعت نمودی و خداوند چشمت را روشن نساخت که رفیقت خلافت را بر عهده بگیرد؟

گفتم: شهادت می دهم که من در بعضی کتابهایی که از طرف خداوند نازل شده خوانده ام که تو – با اسم و نسب و اوصافت- دری از درهای جهنم هستی. عمر گفت: هر چه می خواهی بگو، آیا خداوند خلافت را از اهل این خانه نگرفت که شما آنان را بعد از خداوند ارباب خود قرار داده اید؟

به او گفتم: شهادت می دهم از پیامبر علیه السلام شنیدم که می فرمود – در حالی که در باره این آیه از او سوال کردم که

" فَیومَئِذٍ لا یعَذِّبُ عَذابَهُ اَحَدٌ وَ لا یوثِقُ وَثاقَهُ اَحَدٌ" –فجر آیات 25 و 26- " در آن روز هیچ کس را مانند او عذاب نمی کند و هیچ کس را مانند او به بند نمی کشد."- حضرت به من خبر داد که آن تو هستی.

عمر گفت: ساکت شو، خدا صدایت را خفه کند، ای غلام، و ای پسر زن بد بو!

علی علیه السلام فرمود: ای سلمان، تو را قسم می دهم که ساکت باشی.

سلمان گفت: به خدا قسم، اگر علی علیه السلام مرا به سکوت امر نکرده بود آنچه درباره او نازل شده و هرچه درباره او و رفیقش از پیامبر علیه السلام شنیده بودم به او خبر می دادم.

وقتی عمر دید من ساکت شدم گفت: تومطیع و تسلیم او هستی.

 

2- سخنان ابوذر بعد از بیعت

سلمان می گوید:

وقتی ابوذر و مقداد بیعت کردند و چیزی نگفتند، عمر گفت: ای سلمان، تو هم مثل دو رفیقت خودداری نمی کنی؟ به خدا قسم تو نسبت به اهل این خانه از آن دو نفر با محبت تر نیستی و از آن دو بیشتر به آنان احترام نمی کنی. همان طور که میبینی خودداری کردند و بیعت نمودند.

ابوذر گفت: ای عمر، ما را به محبت آل محمد و احترام آنان سرزنش می کنی؟

خدا لعنت کند – که لعنت کرده است- هر کس آنان را دشمن بدارد و به آنان نسبت ناروا دهد و به حق آنان ظلم کند و مردم را بر گردن ایشان سوار نماید و این امت را به پشت سرشان به طور قهقری برگرداند.

عمر گفت: آمین، خداوند لعنت کند هر کس که به حق آنان ظلم کند! ولی نه به خدا قسم ایشان را در خلافت حقی نیست و آنان با سایر مردم در این مساله یکسانند!

ابوذر گفت: پس چرا بر علیه انصار با حق ایشان و دلیلشان استدلال کردید؟!

 

مابقی در ادامه ی مطلب مشاهده شود

...

 

ادامه نوشته

اصحاب صحیفه 5

 

صحيفه ملعونه

نویسنده :  سيد حسين ميرنور الهي

كلمات كليدي  :  صحيفه ملعونه، ولايت، امامت، وصايت، غدير

امیرالمومنین علی(ع) میفرمایند: همانا آغاز پدید آمدن فتنه ها (فرقه ها) هوا پرستی و بدعت گذاری در احکام آسمانی است.[1]

اگر کسی در تاریخ فرقه ها مطالعه کند میبیند که معمولا فرقه سازیها با هم پیمان شدن و برنامه ریزی عدهای منافق که به خاطر هوا و هوسهای خود نمی خواستند در کنار بقیه مسلمین و زیر پرچم اسلام باشند، شروع میشد.

مهمترین و قدیمیترین این پیمانهای منافقانه مواردی بود که در صدر اسلام بوجود آمد و سرلوحهای شد برای فتنهها و فرقه سازیهای بعدی.

بعد از اعلام عمومی ولایت علی(ع) در غدیرخم، عدهای از منافقین که نمیتوانستند استمرار رسالت را در ولایت علی(ع) تحمل کنند، برای پیمان شکنی و غصب خلافت هم قسم شدند.

این عده که نقشه ترور رسول الله(ص) را نتوانستند عملی کنند به ناچار به پیمان شکنی روی آوردند و برای گمراه نمودن مسلمین به سند سازی ودروغ پراکنی روی آوردند. در این مقاله به یکی از کارهای منافقانه این گروه یعنی نوشتن صحیفه اشاره میشود.

 پشت پرده صحیفه

امویان و کسانی که از ترس کشته شدن مسلمان شده به همراه منافقانی که با ولایت امیرالمومنین علی(ع) موافق نبودند در تهیه متن این صحیفه شریک بودند مانند:

ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص و ابو عبیده الجراح و معاویه بن ابی سفیان و عمرو بن عاص و سعید بن عاص و ابوموسی اشعری و مغیره بن شعبه و اوس بن حدثان و ابوهریره و ابوطلحه انصاری و سالم غلام خذیفه از جمله کسانی بودند که در این طرح شرکت داشتند.

ایشان ابتدای جلسه پیمان بستند که حکومت را غصب کنند و نگذارند تا خلافت به علی(ع) برسد.

به همین دلیل در این جلسه، چهار نفر (ابوبکر و عمر و ابوعبیده جراح  و سالم بن حبیبه) به ترتیب برای رسیدن به مقام رهبری مسلمانان مورد تأیید واقع شدند!!

سپس بعد از مشورت با یکدیگر و اتفاق نظر، متنی را به دست خط سعید بن عاص نوشته و به امانت دار خود یعنی ابوعبیده جراح سپردند،[2]

 او نیز این متن را به عنوان پیماننامه در کعبه پنهان نمود.

با توجه به تاریخ 25 ساله خانه نشینی امیرالمومنین(ع) از سقیفه تا جنگ صفین، نقش این افراد را به عنوان عناصر اصلی در مخالفت با آن حضرت میتوان آشکار دید.

 

مابقی مطالب در ادامه ی مطلب ذکر شده  ...

 

ادامه نوشته

اصحاب صحیفه 4

 

پیرامون ترور پیامبر

پیرامون ترور پیامبر، در کتاب "مهار انحراف" به نقل از الدر المنثور و تاریخ مدینه دمشق آمده است: "تعداد این تروریست ها دوازده، چهارده یا پانزده نفر نقل شده است.

در منابع رسمی تاریخ اهل سنت، نام این افراد نیامده، ولی تأکید تأمل برانگیزی بر غیر قریشی بودن همه تروریست ها شده است...

داستان ترور از متواترات تاریخ است که قابل انکار نیست. ولی همین موضوع مهم، بسیار سطحی و گنگ مطرح شده است.

"صاحب کشف الیقین نقل کرده است که پس از نافرجام ماندن این ترور، حذیفه که به همراه پیامبر(ص) بود، پرسید: اینان چه کسانی بودند که دست به چنین اقدامی زدند. پیامبر(ص) فرمود: نگاه کن.

در این هنگام برقی جهید و حذیفه توانست چهره 12 نفر از آنان را ببیند و آن ها را بشناسد، که عبارت بودند از:

ابوبکر، عمر، طلحه، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، ابوعبیده جراح، معاویه، عمروبن عاص، که این ها از قریش بودند و ابوموسی اشعری، مغیرة بن شعبه، اوس بن حدثان بصری، ابوهریره، که این ها از غیر قریش بودند.

در کتاب "اسرار خاندان محمد رسول الله" چنین آمده است: "سلیم می گوید:

به ابوذر گفتم:... برایم از آن دوازده نفر اصحاب عقبه که می خواستند شتر پیامبر را اذیت کنند تا برود خبر بده و بگو چه زمانی بوده است. ابوذر گفت: در غدیر خم، همان روزی که رسول خدا (ص) از حجه الوداع برمی گشتند...

گفتم: ای اباذر! آیا نام آن ها را به من می گویی؟ اباذر گفت:

پنج نفر اصحاب صحیفه و پنج نفر اصحاب شورا و عمروبن عاص و معاویه. " منظور از اصحاب صحیفه، کسانی هستند که در حج وداع صحیفه ای نوشتند و پیمان بستند که نگذارند علی(ع) پس از رحلت یا شهادت پیامبر(ص) به خلافت برسد؛ که عبارت بودند:

 از ابوبکر، عمر، ابوعبیده جراح، سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل.

و منظور از اصحاب شورا، عثمان، عبدالرحمن بن عوف، طلحه، زبیر و سعد بن ابی وقاص است که عمر، آن ها را همراه امیرالمؤمنین علی(ع) برای تعیین خلیفه پس از خود، انتخاب کرد.

در ضمن باید یادآور شد که زمان نقل این مطلب از ابوذر، در زمان خلافت عثمان و در واقع پس از تشکیل شورای شش نفره است. در کتاب "اسرار غدیر"، آمده است:

"حذیفه و عمار چهره های چهارده نفر را که در این سو و آن سوی سنگ ها پنهان شده بودند به چشم خود دیدند...

 این چهارده نفر عبارت بودند از:

 ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابی وقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبیده بن جراح، ابوموسی اشعری، ابوهریره، مغیرة بن شعبه، معاذ بن جبل، سالم مولی ابی حذیفه.

" اگر این روایات جمع بندی شوند، مشخص می شود که مشارکت 14 نفر یعنی ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابی وقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبیده بن جراح، ابوموسی اشعری، ابوهریره، مغیرة بن شعبه، معاذ بن جبل و سالم مولی ابی حذیفه در این ترور قطعی است.

تک تک این افراد که یهودی زاده بودن برخی از آنان و ارتباط برخی دیگر با یهودیان مسلم است در مقاطع حساس دوران پس از شهادت حضرت رسول (ص)، نقش آفرینی های مخرب مهمی داشته اند.

برای نمونه، ابوموسی اشعری که نامش عبدالله بن قیس است، در فتح خیبر مسلمان شد و از طرف عمر فرماندار بصره و در زمان عثمان والی کوفه گردید، در آستانه جنگ جمل عایشه نامه ای برای او فرستاد و او را به سوی گروه خود جذب کرد.

وقتی نامه امام علی(ع) مبنی بر بسیج مردم علیه اصحاب جمل به کوفه رسید، مردم را بر ضد امام تحریک می کرد و از جهاد بازمی داشت. رسوایی او در جریان حکمیت در جنگ صفین، نیز مشهور است.

در کتاب "اسرار غدیر"، آمده است: "سقیفه نمایان در قیافه های ظاهر فریب ظاهر شدند که کمر اجتماع در مقابل آن خم شد... همسر پیامبر صلی الله علیه و آله در میدان جنگ در برابر علی علیه السلام ظاهر شد...

حضور زن در میدان جنگ از یک سو و همسر پیامبر بودن از سوی دیگر برای عوام فریبی راه شکننده ای بود و تأثیر به سزایی هم داشت،

ولی دختر مؤسس سقیفه بودن و سابقه های شومی که از جاسوسی برای پدر در حیات و پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در پرونده داشت معرف خوبی برای نمایندگی او از سقیفه در مقابل غدیر بود. "

____________________________________

1- اسرار غدیر، محمد باقر انصاری، انتشارات تک، 1384          

۲- تبار انحراف، جمعی از نویسندگان، مؤسسه اطلاع رسانی و مطالعات فرهنگی لوح و قلم، 1383   

3- حماسه حسینی، مرتضی مطهری، ج1، انتشارات صدرا، 1383       

4- ره آورد مبارزات حضرت زهرا(سلام الله علیها)، محمد دشتی، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین(ع)، 1381            

5- منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج1و2، انتشارات ارمغان طوبی، 1384       

6- مهار انحراف، جمعی از نویسندگان، ابتکار دانش، 1385      

7- سایت موعود ، مقاله حمید زارع

 

منبع الکترونیکی

 

اصحاب صحیفه 3

 

صحیفه ملعونه !!!


پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در قسمتی از خطبه فرموده اند: ای مردم! چیزی نمی¬گذرد که پس از من امامان و سردمدارانی پدید آیند که خلق را به آتش و دوزخ فرا خوانند ... حضرت در توضیح این امامان دعوت کننده به آتش میفرمایند .. هشدار باشید که اینان همان ((یاران صحیفه)) اندحالا سوال اینجاست که اصحاب صحیفه یا همان امامان دعوت کننده به سوی آتش چه کسانی هستند ؟؟؟
ماجرای این صحیفه در کتاب بحارالانوار ج28 ص 111-96 و همچنین کتاب سلیم بن قیس هلالی ص 154 و 161 آمده است.


صحیفه ملعونه اول
نطفه‏ اصلی توطئه آنگاه منعقد شد که دو نفر از رؤسای منافقین در یک تصمیم اساسی با هم پیمان بستند که: اگر محمد از دنیا رفت یا کشته شد نگذاریم خلافت و جانشینی او در اهل بیتش مستقر شود.

سه نفر دیگر هم در این تصمیم با آنان هم پیمان شدند، و اولین معاهده را این پنج نفر در کنار کعبه بین خود امضا کردند و آن را داخل کعبه زیر خاک پنهان کردند. این ماجرا در حجة الوداع مقارن روزهایی که پیامبر صلی الله علیه و آله مردم را برای حضور در غدیر آماده می‏کرد بوقوع پیوست.

در اجرای این توطئه شوم، چهار نفر از آنان سراغ مهاجرین رفتند، و معاذ بن جبل که یکی از این پنج نفر بود گفت: شما مسئله را از جهت مهاجرین حل کنید، من درباره‏ی انصار ترتیب امور را خواهم داد! از آنجا که سعد بن عباده رئیس انصار، کسی نبود که با ابوبکر و عمر هم پیمان شود، لذا معاذ سراغ بشیر بن سعید و اسید بن حضیر که هر یک بر نیمی از انصار- یعنی دو طایفه‏ی اوس و خزرج- نفوذ داشتند آمد و آن دو را با خود در غصب خلافت هم پیمان نمود.

توطئه قتل پیامبر توسط عمر و یارانش
در حجة الوداع همان پنج نفر اصحاب صحیفه با نُه نفر دیگر نقشه‏ی قتل حضرت را در راه بازگشت از مکه به مدینه ریختند. نقشه چنین بود که در قله‏ی کوه اَرْشی کمین کنند و همینکه شترِ پیامبر صلی الله علیه و آله سربالایی کوه را پیمود و در سرازیری قرار گرفت سنگهای بزرگی را به طرف شتر رها کنند تا بِرَمَد و حضرت را بر زمین بزند، و آنان با استفاده از تاریکی شب حمله کنند و پیامبر صلی الله علیه و آله را بقتل برسانند. بعد هم متواری شوند و خود را داخل مردم نمایند تا شناخته نشوند.

خداوند تعالی پیامبرش را از این توطئه آگاه ساخت و وعده‏ی حفظ او را داد. همینکه شتر پیامبر صلی الله علیه و آله به قله‏ی کوه رسید و به سمت پایین به‏راه افتاد، منافقین سنگهای بزرگ را از بالای پرتگاه به طرف شترِ حضرت رها کردند.

پیامبر صلی الله علیه و آله با یک اشاره به شتر فرمان توقف دادند، و این در حالی بود که حذیفه و عمار، یکی افسار شتر حضرت را در دست داشت و دیگری از پشت سر شتر را راهنمایی می‏کرد. با توقفِ شتر، سنگها رد شدند و حضرت سالم ماندند. منافقین با شمشیرهای کشیده به حضرت حمله کردند، ولی حذیفه و عمار مقابله کردند و با شمشیر به آنان حمله بردند و آنها را فراری دادند. منافقین به پشت سنگها خزیدند تا خود را به قافله ملحق کنند؛ ولی با اشاره‏ی پیامبر صلی الله علیه و آله نوری تابید و برای لحظاتی فضا را روشن ساخت. حذیفه و عمار چهره‏های چهارده نفر را که پشت صخره‏ها پنهان شده بودند به چشم خود دیدند.

آنان عبارت بودند از:

ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابی‏وقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبیدة بن جراح، ابوموسی اشعری، ابوهریره، مغیرة بن شعبه، معاذ بن جبل، سالم مولی ابی‏حذیفه.

پیامبر صلی الله علیه و آله مأمور بود با آنان درگیر نشود، چرا که در آن شرائط حساس فتنه‏ای بپا می‏شد و زحمات گذشته در معرض خطر قرار می‏گرفت، و بار دیگر منافقین به مقاصد خود دست می‏یافتند.

 

 برای مشاهده ی صحیفه ی ملعونه دوم به ادامه مطلب مراجعه کنید

...

 

ادامه نوشته

اصحاب صحیفه 2

 

صحیفه ملعونه !!!

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در قسمتی از خطبه فرموده اند:

 ای مردم! چیزی نمیگذرد که پس از من امامان و سردمدارانی پدید آیند که خلق را به آتش و دوزخ فرا خوانند ...

حضرت در توضیح این امامان دعوت کننده به آتش میفرمایند .. هشدار باشید که اینان همان "یاران صحیفه" اند ...

حالا سوال اینجاست که اصحاب صحیفه یا همان امامان دعوت کننده به سوی آتش چه کسانی هستند ؟؟؟

 

- ماجرای این صحیفه در کتاب بحارالانوار ج28 ص 111-96

-و همچنین کتاب سلیم بن قیس هلالی ص 154 و 161 آمده است.

 

اصحاب صحیفه 1

 

در خطبه ی غدیر منظور پیامبر (صلی الله علیه واله) از اصحاب صحیفه چه کسانی بودند ؟

 

َمعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدي أَئمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَي النّارِ وَيَوْمَ الْقِيامَةِ لايُنْصَرونَ.

مردمان! به زودي پس از من پيشواياني خواهند بود كه شما را به سوي آتش مي خوانند و در روز رستاخيز تنها وبدون ياور خواهند ماند.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الله وَأَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ.

هان مردمان! خداوند و من از آنان بيزاريم.

 

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُمْ وَأَنْصارَهُمْ وَأَتْباعَهُمْ وَأَشْياعَهُمْ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَبِئْسَ مَثْوَي الْمُتَكَبِّرِينَ. أَلا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحيفَةِ، فَلْيَنْظُرْ أَحَدُكُمْ في صَحيفَتِهِ!!

هان مردمان! آنان و ياران و پيروانشان در بدترين جي جهنم، جايگاه متكبّران خواهند بود. بدانيد آنان اصحاب صحيفه اند. اكنون هر كس در صحيفه ي خود نظر كند.