اصحاب صحیفه و سقیفه
با نام خدای عالی اعلی
سلام
بنده اصلا قصد نداشتم مطالبی که در مورد اصحاب صحیفه میذارم متنی من باب روضه حضرت زهرا سلام الله علیها هم باشه
اما ظاهرا باید کل مطالبی رو که در این مورد یافت میشد گذاشت تا کمابیش از چند و چون ماجرا باخبر باشیم ...
با عرض معذرت که مطالب تکان دهنده ای رو در این قسمت از پست وبلاگ قرار میدم ...
وقایع سقیفه از لسان سلمان
1-بیعت ابو بکر
استدلال قریش در مقابل انصار با حق على علیه السّلام
ابان بن ابى عیّاش از سلیم بن قیس نقل مىکند که گفت: از سلمان فارسى شنیدم که چنین مىگفت:هنگامى که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله از دن یا رفت و مردم آنچه مىخواستند کردند، ابو بکر و عمر و ابو عبیده جراح نزد مردم آمدند و با انصار به مخاصمه برخاستند و آنان را با حجت و دلیل على علیه السّلام محکوم کردند و چنین گفتند: اى گروه انصار، قریش از شما به امر خلافت سزاوارترند، زیرا پیامبر صلى اللَّه علیه و آله از قریش است، و مهاجرین از شما بهترند زیرا خداوند در کتابش ابتدا آنان را ذکر کرده و ایشان را فضیلت داده است. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله هم فرموده است:«امامان از قریشاند»
کیفیت غسل و نماز بر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله
سلمان مىگوید: نزد على علیه السّلام آمدم در حالى که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را غسل مىداد. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به على علیه السّلام وصیّت کرده بود که کسى غیر او غسلش را بر عهده نگیرد. وقتى عرض کرد: یا رسول اللَّه، پس چه کسى مرا در غسل تو کمک خواهد کرد؟ فرمود: جبرئیل. على علیه السّلام هیچ عضوى (از اعضاى حضرت) را اراده نمىکرد مگر آنکه برایش گردانیده مىشد .
وقتى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را غسل داد و حنوط نمود و کفن کرد من و ابو ذر و مقداد و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین علیهم السّلام را به داخل خانه برد، و خود جلو ایستاد و ما پشت سر او صف بستیم و بر آن حضرت نماز خواندیم. عایشه نیز در حجره بود ولى متوجه نشد چرا که خداوند چشم او را گرفته بود.
سپس ده نفر از مهاجرین و ده نفر از انصار را به داخل مىآورد. آنان وارد مىشدند و دعا مىکردند و خارج مىشدند، تا آنکه هیچ کس از حاضرین از مهاجرین و انصار باقى نماندند مگر آنکه بر آن حضرت نماز خواندند .
کیفیت بیعت مردم با ابو بکر
سلمان فارسى مىگوید: کار مردم را به على علیه السّلام- در حالى که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را غسل مىداد- خبر دادم و گفتم: ابو بکر هم اکنون بر فراز منبر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله قرار گرفته، و مردم به این راضى نمىشوند که با یک دست با او بیعت کنند، بلکه با هر دو دست راست و چپ با او بیعت مىکنند !
اوّلین بیعتکننده با ابو بکر
على علیه السّلام فرمود: اى سلمان، آیا مىدانى اوّل کسى که با او بر منبر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بیعت کرد که بود؟ عرض کردم: نه، ولى او را در سقیفه بنى ساعده دیدم هنگامى که انصار محکوم شدند، و اوّلین کسانى که با او بیعت کردند مغیرة بن شعبة و سپس بشیر بن سعید و بعد ابو عبیده جرّاح و بعد عمر بن الخطاب و سپس سالم مولى ابى حذیفه و معاذ بن جبل بودند.
فرمود: در باره اینان از تو سؤال نکردم، آیا دانستى هنگامى که از منبر بالا رفت اوّل کسى که با او بیعت کرد که بود؟ عرض کردم: نه، ولى پیرمرد سالخوردهاى که بر عصایش تکیه کرده بود دیدم که بین دو چشمانش جاى سجدهاى بود که پینه آن بسیار بریده شده بود! او بعنوان اولین نفر از منبر بالا رفت و تعظیمى کرد و در حالى که مىگریست گفت:
«سپاس خدایى را که مرا نمیرانید تا ترا در این مکان دیدم! دستت را (براى بیعت) باز کن.»
ابو بکر هم دستش را دراز کرد و با او بیعت کرد. سپس گفت: «روزى است مثل روز آدم» ! و بعد از منبر پائین آمد و از مسجد خارج شد.على علیه السّلام فرمود: اى سلمان، مىدانى او که بود؟ عرض کردم: نه، ولى گفتارش مرا ناراحت کرد، گوئى مرگ پیامبر صلى اللَّه علیه و آله را با شماتت و مسخره یاد مىکرد. فرمود: او ابلیس بود. خدا او را لعنت کند.
ابلیس از غدیر تا سقیفه
پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به من خبر داد که ابلیس و رؤساى اصحابش هنگام منصوب کردن آن حضرت مرا به امر خداوند در روز غدیر خم حاضر بودند.
آن حضرت به مردم خبر داد که من نسبت به آنان از خودشان صاحب اختیار ترم، و به ایشان دستور داد که حاضران به غایبان برسانند.
(در آن روز) شیاطین و مریدان از اصحاب ابلیس رو به او کردند و گفتند: «این امت، مورد رحمت قرار گرفته و حفظ شدهاند، و دیگر تو و ما را بر اینان راهى نیست. چرا که پناه و امام بعد از پیامبرشان به آنان شناسانده شد». ابلیس غمگین و محزون رفت.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: بعد از آن پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به من خبر داد و فرمود:
مردم در سقیفه بنى ساعده با ابو بکر بیعت مىکنند بعد از آنکه با حقّ ما و دلیل ما استدلال کنند. سپس به مسجد مىآیند و اولین کسى که بر منبر من با او بیعت خواهد کرد ابلیس است که به صورت پیرمرد سالخورده پیشانى پینه بسته چنین و چنان خواهد گفت.
سپس خارج مىشود و اصحاب و شیاطین و ابلیسهایش را جمع مىکند. آنان به سجده مىافتند و مىگویند:
«اى آقاى ما، اى بزرگ ما، تو بودى که آدم را از بهشت بیرون کردى»! (ابلیس) مىگوید: «کدام امت پس از پیامبرشان گمراه نشدند؟ هرگز! گمان کردهاید که من بر اینان سلطه و راهى ندارم؟ کار مرا چگونه دیدید هنگامى که آنچه خداوند و پیامبرش در باره اطاعت او دستور داده بودند ترک کردند».
و این همان قول خداوند تعالى است که وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ، «ابلیس گمان خود را به آنان درست نشان داد و آنان به جز گروهى از مؤمنین او را متابعت کردند».
2-اتمام حجت امیر المؤمنین علیه السّلام
سه بار کمک خواهى اصحاب کساء بر در خانههاى مهاجرین و انصار
سلمان مىگوید: وقتى شب شد على علیه السّلام حضرت زهرا علیها السّلام را سوار بر چهارپایى نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین علیهما السّلام را گرفت، و هیچ یک از اهل بدر از مهاجرین و انصار را باقى نگذاشت مگر آنکه به خانههایشان آمد و حقّ خود را برایشان یادآور شد و آنان را براى یارى خویش فرا خواند. ولى جز چهل و چهار نفر، کسى از آنان دعوت او را قبول نکرد.
حضرت به آنان دستور داد هنگام صبح با سرهاى تراشیده و در حالى که اسلحههایشان را به همراه دارند بیایند و با او بیعت کنند که تا سر حد مرگ استوار بمانند.وقتى صبح شد جز چهار نفر کسى از آنان نزد او نیامد . (سلیم مىگوید:) به سلمان گفتم: چهار نفر چه کسانى بودند؟ گفت: من و ابو ذر و مقداد و زبیر بن عوام.
امیر المؤمنین علیه السّلام در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنان را قسم داد. گفتند: «صبح نزد تو مىآئیم». ولى هیچ یک از آنان غیر از ما نزد او نیامد. در شب سوم هم نزد آنان رفت ولى غیر از ما کسى نیامد.
جمع قرآن و دعوت به آن
وقتى حضرت عهدشکنى و بىوفایى آنان را دید خانهنشینى اختیار کرد و به قرآن رو آورد و مشغول تنظیم و جمع آن شد، و از خانهاش خارج نشد تا آنکه آن را جمع آورى نمود در حالى که قبلا در اوراق و تکه چوبها و پوستها و کاغذها (نوشته شده) بود .وقتى حضرت همه قرآن را جمع مىنمود و آن را با دست مبارک خویش طبق تنزیل و تأویلش و ناسخ و منسوخش مىنوشت، ابو بکر به سراغ او فرستاد که بیرون بیا و بیعت کن.
على علیه السّلام جواب فرستاد: «من مشغول هستم و با خود قسم یاد کردهام که عبا بر دوش نیندازم جز براى نماز، تا آنکه قرآن را تنظیم و جمع نمایم». آنان هم چند روز در باره او سکوت اختیار کردند.
امیر المؤمنین علیه السّلام قرآن را در یک پارچه جمع آورى نمود و آن را مهر کرد. سپس بیرون آمد در حالى که مردم با ابو بکر در مسجد پیامبر صلى اللَّه علیه و آله اجتماع کرده بودند. حضرت با بلندترین صدایش فرمود:
«اى مردم، من از روزى که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله از دنیا رفته به غسل آن حضرت و سپس به قرآن مشغول بودهام تا آنکه همه آن را بصورت یک مجموعه در این پارچه جمع آورى نمودم. خداوند بر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله آیهاى نازل نکرده مگر آنکه آن را جمع آورى کردهام، و آیهاى از قرآن نیست مگر آنکه آن را جمع نمودهام، و آیهاى از آن نیست مگر آنکه براى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله خواندهام و تأویلش را به من آموخته است».
سپس فرمود: «براى آنکه فردا نگوئید: ما از این مطلب بىخبر بودیم»! و بعد فرمود:
«و بدین جهت که روز قیامت نگوئید: من شما را به یارى خویش دعوت نکردم و حق خود را برایتان یادآور نشدم، و شما را به کتاب خدا از ابتدا تا انتهایش دعوت نکردم»! عمر گفت: قرآنى که همراه خود داریم ما را از آنچه بدان دعوت مىکنى بىنیاز مىنماید» ! سپس على علیه السّلام داخل خانهاش شد.
اتمام حجت بر ابو بکر در القاب ادّعایى
عمر به ابو بکر گفت: سراغ على بفرست که باید بیعت کند، و تا او بیعت نکند ما صاحب مقامى نیستیم، و اگر بیعت کند از جهت او آسوده مىشویم.
ابو بکر (کسى را) نزد على علیه السّلام فرستاد که: «خلیفه پیامبر را جواب بده»! فرستاده نزد حضرت آمد و مطلب را عرض کرد. حضرت فرمود: «سبحان اللَّه، چه زود بر پیامبر دروغ بستید! او و آنان که اطراف او هستند مىدانند که خدا و رسولش غیر مرا خلیفه قرار ندادهاند». فرستاده آمد و آنچه حضرت فرموده بود رسانید.
(ابو بکر) گفت: برو به او بگو: «امیر المؤمنین ابو بکر را جواب بده»! او هم آمد و آنچه گفته بود به حضرت خبر داد. على علیه السّلام فرمود: «سبحان اللَّه، بخدا قسم زمانى طولانى نگذشته است که فراموش شود. بخدا قسم او مىداند که این نام (امیر المؤمنین) جز براى من صلاحیت ندارد. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به او که هفتمى در میان هفت نفر بود امر کرد و بعنوان امیر المؤمنین بر من سلام کردند. او و رفیقش عمر از میان هفت نفر سؤال کردند و گفتند: آیا حقّى از جانب خدا و رسولش است؟ پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به آن دو فرمود: آرى حق است، حقى از جانب خدا و رسولش که او امیر مؤمنان و آقاى مسلمانان و صاحب پرچم سفید پیشانیان شناخته شده است . خداوند عزّ و جلّ او را در روز قیامت بر کنار صراط مىنشاند و او دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به جهنّم وارد مىکند».
فرستاده ابو بکر رفت و آنچه حضرت فرموده بود به او خبر داد. سلمان مىگوید: آن روز را هم در باره او سکوت کردند.
مابقی در ادامه ی مطلب
...